بهاریه
-
تاریخ: 1399/2/11 ساعت: 19:00
فريدون مشيری...بوی گل نرگس؟- نه،که بوی خوش عيد است!شو پنجره بگشا،که نسيم است و نويد استرو خار غم از دل بکن، ای دوست،که نوروزهنگام درخشيدن گلهای اميد استبر لاله ی از برف برون آمده بنگر،چون روی تو، کز بوسه من سرخ و سپيد استبا نقل و نبيدم نبود کار، که امروزروی تو مرا عيد و لبت نقل و نبيد استگر با دل خو...
سهراب سپهری
-
تاریخ: 1399/2/11 ساعت: 19:00
بايد امشب بروم;بايد امشب چمداني را كه به اندازه ي پيراهن تنهايي من جادارد، بردارم;و به سمتي بروم;كه درختان حماسي پيداست،رو به آن وسعت بي واژه كه همواره مرا مي خواند.يك نفر باز صدا زد: سهراب!كفشهايم كـ
مردی را میشناختم که ...
-
تاریخ: 1399/2/11 ساعت: 19:00
مردی را میشناختم که وقتی افسرده میشد، خوش قیافه میشد و وقتی خوش قیافه میشد زنی دلباخته اش میشد و زن باعث میشد حالش خوش شود و افسرده نباشد.اما وقتی حالش خوش میشد و افسرده نبود دیگر خوش قیافه نبود و همین باعث میشد زن او را ترک کند و وقتی زن او را ترک میکرد، افسرده میشد و ...یک مرد دیگری را میشناختم که...
sohrab-e-sepehri
-
تاریخ: 1399/2/11 ساعت: 19:00
خانه ی دوست کجاست؟در فلق بود که پرسید سوارآسمان مکثی کردرهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشیدو به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:" نرسیده به درختکوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر استو د
دلم
-
تاریخ: 1399/2/11 ساعت: 19:00
دلم رمیده لولی وشیست شورانگیزمفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
م. سایه
-
تاریخ: 1399/1/1 ساعت: 2:08
آفتابا چه خبر؟این همه راه آمدهایکه به این خاک غریبی برسی؟ارغوانم را دیدی سر راه؟مثل من پیر شده ست؟چه به او گفتی؟ او با تو چه گفت؟نه، چرا میپرسمارغوان خاموش استدیرگاهیست که او خاموش استآشنایان زبانش همه رفتهندارغوان ویران استهر دومان ویرانیم ...
سعدی
-
تاریخ: 1399/1/1 ساعت: 2:08
باز آ که در فراق تو چشم امیدوار چون گوش روزه دار بر الله اکبر است
Fereidoon moshiri
-
تاریخ: 1399/1/1 ساعت: 2:08
تو كیستی، كه من اینگونه بی تو بی تابم؟شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم .تو چیستی، كه من از موج هر تبسم توبسان قایق، سرگشته، روی گردابم! تو در كدام سحر، بر كدام اسب سپید؟تو را كدام خدا؟تو از كدام جهان؟تو
سعدیا
-
تاریخ: 1398/11/9 ساعت: 11:51
گفتم آهن دلی کنم چندی - ندهم دل به هیچ دلبندی - وان که را دیده در دهان تو رفت - هرگزش گوش نشنود پندی - خاصه ما را که در ازل بودهست - با تو آمیزشی و پیوندی - به دلت کز دلت به در نکنم - سختتر زین مخواه
تقدیم به سردار دلها
-
تاریخ: 1398/11/9 ساعت: 11:51
کجایید ای شهیدان خداییبلاجویان دشت کربلاییکجایید ای سبک روحان عاشقپرندهتر ز مرغان هواییکجایید ای شهان آسمانیبدانسته فلک را درگشاییکجایید ای ز جان و جا رهیدهکسی مر عقل را گوید کجاییکجایید ای در زندان
شاهکاری از سعدی - علیه الرحمه
-
تاریخ: 1398/11/9 ساعت: 11:51
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشمبدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشمبه وقت صبح قیامت که سر ز خاک برآرمبه گفت و گوی تو خیزم به جست و جوی تو باشمبه مجمعی که درآیند شاهدان دو عالمنظر به سوی تو دارم غل
بیدل , شعر آیینی - محمد کاظم کاظمی
-
تاریخ: 1398/10/9 ساعت: 1:31
برو در کربلا، دیگر مپرس از رمز استغناشهید ناز او، از تیغ میخواهد دَم آبیاین بیت بیدل آمیزهای است از عشق و حماسه. شاعر شهدای کربلا را شهید ناز معشوق میداند، ولی شهیدانی که آب را از لب تیغ طلب میکر
سهراب ...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:05
...من به سيبي خشنودمو به بوييدن يك بوته ی بابونه !من به يك آينه ،يك بستگي پاك قناعت دارم ...
خیام آنه
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:05
من بی میِ ناب زیستن نتوانمبی باده کشید بارِ تن نتوانممن بندهی آن دمم که ساقی گویدیک جامِ دگر بگیر و من نتوانم
دو راهی و تردید
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:05
دو چشم داشت، دو سبزآبی بلاتکلیف...که در دو راهی دریاچمن مردد بود
فیه ما فیه - غفلت
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:05
.گربه را می خواستند که بگیرند، هیچ ممکن نمی شد.روزی آن گربه به صید مرغی مشغول بود. به صید مرغ غافل شد، او را بگرفتند....
اشارات زلال
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:05
...همین است ابتدای سبز اوقاتی که می گویندو سرشار گل است آن ارتفاعاتی که می گوینداشارات, زلالی از طلوع تازهٔ نرگسپیاپی میوزد از سمت میقاتی که میگویندزمین در جستجو، هر چند بیتابانه میچرخدولی پیداست د
عاقبت هیچ
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:05
اگر زرین کلاهی عاقبت, هیچاگر خود پادشاهی عاقبت, هیچاگر ملک سلیمانت ببخشند در آخر خاک راهی عاقبت, هیچ...باباطاهر
بابا طاهر
-
تاریخ: 1398/7/6 ساعت: 0:16
ز آهم هفت گردون پر شرر بيزمژگانم روان خون جگر بيته که هرگز دلت از غم نسوجهکجا از سوته ديلانت خبر بي
اما کجا امشب شاید
-
تاریخ: 1398/7/6 ساعت: 0:16
از خانه بیرون می زنم ، اما کجا امشب شاید تو می خواهی مرا در کوچه ها امشب پشت ستون سایه ها ، روی درخت شب می جویم ، اما نیستی در هیچ جا امشب می دانم آری نیستی ... اما نمی دانم بیهوده می گردم به دنبالت